تبليغاتX
آتــــــــنا
آتــــــــنا

همدم من باش

شب است و نام ترا عارفانه می خوانم

ببین که شعر ترا بی بهانه می خوانم

شب است و مرغ شب و ذکر حمد ایزد پاک

ومن که ذکر ترا جاودانه می خوانم

به کلبه دل من عاشقانه کن گذری

که من همیشه ترا عاشقانه می خوانم

جوانه می شکفد در دلم به عشق وصال

ومن دوباره ترا چون جوانه می خوانم

اسیر موج دعایم کسی نمی داند

که زیر موج غزل از کرانه می خوانم

در این غروب غم انگیز همدم من باش

ببین که شعر ترا بی بهانه می خوانم



نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/08/29 و ساعت 14:27

|+|

http://ba2.blogfa.com

تو می آیی؟

از آتنا

من از دور دستها می آیم

نظاره میکنم حسرت سبزینه های باغچه را

که در سکوت مضطرب شب

انتظار طلوع تو را تجربه میکنند

تو می آیی؟

آمدن رسم مردان مرد است

با اراده و استوار با کوله باری از راستی

تو می ایی؟

بیا- تا با تو تجربه کنم تجزیه شب را

بیا تا انکسار تیرگی را جشن بگیریم

بیا که آمدنت را تمنی میکنم



نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/08/28 و ساعت 12:30

|+|

http://ba2.blogfa.com

:مولوی

یک روز داداشم از دست کسی

:خیلی ناراحت بود بهش گفتم

چرا وقتی می فهمن دوستشون داریم

بی وفا میشن؟

:در جوابم این شعر مولوی رو خوند

با لئیمی گر کنی قهر و جفا

بنده ای گردد ترا بس با وفا

مر کریمی را همی احسان سزد

که یکی را او عوض هفتصد دهد



نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/08/28 و ساعت 7:54

|+|

http://ba2.blogfa.com

پناه

کرشمه های بنفشه را جز آغوش بهار پناهی نیست 



نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/08/25 و ساعت 13:21

|+|

http://ba2.blogfa.com

:تردید

من  راستای افق تا ابهت خورشید را با تردید نظاره گر بودم

من بارها پلکهایم را فشردم که قطره اشکی برای وداع بیفشام

اما اشکی ندارم

زیرا انقدر سخت شده ام که سنگها مرا نمی شکنند

می خواهم از دست تمام تضادهای زندگیم بگریزم

می خواهم از دست تمام رخوتی که آدمی را مترود میسازد بگریزم

میخواهم از تو بگریزم ای جسم بی فرجام و به او برسم

او که عشق لایزال ابدی است



نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/08/25 و ساعت 9:18

|+|

http://ba2.blogfa.com

برای تو که بهترین بهانه برای زیستنی

انگار پرنده من احتياج به تيمار دارد
با توام پرنده کوچک خيال
که قرار بود ازاد باشی
ولی اين بيراهه رفتنها نشون از درد دارند
مهم نيست کی و کجا بالت شکسته...
تيمارش می کنيم...
تا برسی به جايی که قول دادم
قرار بود به آبی ترين آسمان برسی
می رسی ...
بهت قول ميدم



نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/08/25 و ساعت 9:5

|+|

http://ba2.blogfa.com

طریقت عاشقی

عاشق چشم و ابرویت نبودم

که هوس ابرویی دیگر

مرا تا فراموشیت نامرد کند

عاشق شب گیسویت نبودم

که نسیم عطر گیسویی دیگر

زمام عشقت را از وجودم برباید

قلب شفاف توست

که برایم زیباست

 (برداشت از وبلاگ یه قلب بی ریا)

تقدیم به همه دوستان



نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/08/24 و ساعت 13:35

|+|

http://ba2.blogfa.com

ولی آخر به روی دل پا میگذارم

من آخر روی دل پا میگذارم

غمم را در غزل جا میگذارم

درون گنجه اندوه هایم

برای خنده هم جا میگذارم

برای هجرت از دنیای دیروز

پلی از جنس فردا میگذارم

به قصه ای آشنایی با پرستو

به شهر آسمان پا میگذارم

مکن ای آینه باور از من

تو را با گریه تنها میگذارم

نمیدانم که تا کی زنده هستم

ولی آخر به روی دل پا میگذارم

 

 



نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/08/24 و ساعت 11:40

|+|

http://ba2.blogfa.com

فاصله

 گاه می اندیشم

می توانی تو به لبخندی این فاصله رابرداری

تو توانایی بخشش داری

دستهای تو توانایی آن را دارد

که مرا

زندگی بخشد

چشمهای تو به من می بخشد

شور عشق و مستی

وتو چون مصرع شعری زیبا

سطر بر جسته ای از زندگی من هستی

 



نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/08/23 و ساعت 4:41

|+|

http://ba2.blogfa.com

وقت خیانت

 

اين روزها
با هر كه دوست مي شوم
احساس مي كنم
ان قدر دوست بوده ايم كه ديگر
وقت خيانت است

 

 

 



نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/08/22 و ساعت 9:14

|+|

http://ba2.blogfa.com

(مرغ محبت)

مرغ محبتم من .كي آب و دانه خواهم

با من يگانگي كن . يار يگانه خواهم

 

شمعي فسرده هستم.بي عشق مرده هستم

روشن گرم بخواهي .سوز شبانه خواهم

 

افسانه محبت.هر چند كس نخواند

من سرگذشت خود را.پر زين فسانه خواهم

 

بام و دري نبينم.تا از قفس گريزم

بال و پري ندارم .تا آشيانه خواهم

 

تا هر زمان به شكلي.رنگي بخود نگيرم

جان وتني رها از .قيد زمانه خواهم

 

مي آنقدر بنوشم.تا در رهت چو بينم

مستي بهانه سازم.گم كرده خانه خواهم

 

گر شاخه اميدم بشكسته .ريشه دارم

باران رحمتي كو . كز نو جوانه خواهم

 

 

 



نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/08/21 و ساعت 10:19

|+|

http://ba2.blogfa.com

(بود و نبود)

در زدم و گفت كيست.گفتمش ايدوست دوست

گفت درآن دوست چيست؟گفتمش ايدوست دوست

 

گفت اگر دوستي !از چه در اين پوستي؟

دوست كه در پوست نيست!گفتمش ايدوست دوست

 

گفت درآ ن آب و گل .ديده ام از دور دل

او بچه اميد زيست؟ گفتمش ايدوست دوست

 

گفتمش اينهم دمي است.گفت عجب عالميست!

ساقي بزم تو كيست؟گفتمش ايدوست دوست

 

در چو برويم گشود جمله بود و نبود

ديدم و ديدم يكيست. گفتمش ايدوست دوست

 

 



نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/08/20 و ساعت 8:30

|+|

http://ba2.blogfa.com

من ساده تریینم

قلبم را تقديمت مي كنم

 تا بداني بي ريا ترينم

اشكي براي اندوهت مي ريزم

 تا بداني پر احساس ترينم

شوق وصال حس غريبي است

 برايت ترسيم مي كنم

حس خوشبختي را

 تا بداني خوشبخت ترينم

موجي از عشق را

 به ساحل وجودت مي فرستم

تا بداني عاشق ترينم

 و شعرم را تقديمت مي كنم

تا بداني كه من سـا ده ترينم



نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/08/20 و ساعت 2:16

|+|

http://ba2.blogfa.com

:حافظ

عشقبازي و جواني و شراب لعل فام

مجلس انس و حريف همدم و شرب مدام

 

ساقي شكر دهان و مطرب شيرين سخن

همنشيني نيك كردارو نديمي نيك نام

 

شاهدي از لطف و پاكي رشك آب زندگي

دلبري درحسن وخوبي غيرت ماه تمام

 

بزمگاهي دلنشان چون قصر فردوس برين

گلشني پيرامنش چون روضه دارالسلام

 

صف نشينان نيكخواه و پيشكاران با ادب

دوستداران صاحب اصراروحريفان دوستكام

 

باده گلرنگ تلخ تيز خوشخوار سبك

نقش از لعل نگار ونقش از ياقوت خام

 

غمزه ساقي به يغماي خرد آهخته تيغ

زلف جانان از براي صيد دل گسترده دام

 

هر كه اين عشرت نخواهد خوشدلي بروي تباه

وانكه اين مجلس نجويد زندگي بر وي حرام



نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/08/20 و ساعت 2:15

|+|

http://ba2.blogfa.com

:حافظ

درد عشقي كشيده ام كه مپرس

زهر هجري چشيده ام كه مپرس

 

گشته ام در جهان و آخر كار

دلبري برگزيده ام كه مپرس

 

آنچنان در هواي خاك درش

ميرود آب ديده ام كه مپرس

 

من بگوش خود از دهانش دوش

سخناني شنيده ام كه مپرس

 

سوي من لب چه ميگزي كه مگوي

لب لعلي گزيده ام كه مپرس

 

بي تو در كلبه گدايي خويش

رنجهايي كشيده ام كه مپرس

 

همچو حافظ غريب در ره عشق

به مقامي رسيده ام كه مپرس



نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/08/20 و ساعت 2:13

|+|

http://ba2.blogfa.com

:حافظ

عاشق روي جواني خوش و نو خاسته ام

وز خدا دولت اين غم بدعا خواسته ام

 

عاشق و رندونظربازم و ميگويم فاش

تا بداني كه به چندين هنر آراسته ام

 

شرمم از خرقه آلوده خود مي آيد

كه برو وصله به صد شعبده پيراسته ام

 

خوش بسوز از غم عشقش اي شمع كه اينك من نيز

هم بدين كار كمر بسته و برخاسته ام

 

با چنين حيرتم از دست بشد صرفه كار

در غم افزوده ام آنچ از دل و جان كاسته ام

 

هچو حافظ به خرابات روم جامه قبا

بو كه دربر كشد آن دلبر نو خاسته ام



نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/08/20 و ساعت 2:13

|+|

http://ba2.blogfa.com

او هرگز نمی داند

يكي را دوست مي دارم ولي افسوس او هرگز نمي داند
نگاهش ميكنم شايد بخواند در نگاه من كه او را من دوست ميدارم
ولي افسوس او هرگز نگاهم را نمي خواند
به برگ گل نوشتم من تو را من دوست مي دارم
ولي افسوس او گل را به زلف كودكي آويخت تا او را بخنداند
به مهتاب گفتم اي مهتاب سر راهت به كوي او سلام من رسان و گو :
تو را من دوست مي دارم
ولي افسوس چون مهتاب به روي بسترش لغزيد
يكي ابر سياه آمد كه روي ماه تابان را بپوشاند
صبا را ديدم و گفتم صبا دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم
تو را من دوست مي دارم
ولي افسوس و صد افسوس
ز ابر تيره برقي جست كه قاصد را بسوزاند
كنون وامانده از هر جا
دگر با خود كنم نجوا
يكي را دوست ميدارم
ولي افسوس او هرگز نمي داند





نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/08/20 و ساعت 2:11

|+|

http://ba2.blogfa.com

دلاويزترين شعر جهان

دوستت دارم را
من دلاويزترين شعر جهان يافته ام
اين گل سرخ من است
دامني پر کن از اين گل که هديه دهي به خلق
که بري خانه دشمن
که فشاني بر دوست
راز خوشبختي هر کس به پراکندن اوست
در دل مردم عالم ــ به خدا ــ
نور خواهد پاشيد
روح خواهد بخشيد
تو هم اي خوب من اين نکته به تکرار بگو
اين دلاويزترين شعر جهان را همه وقت
نه به يکبار و به ده بار که صد بار بگو
))
دوستم داري ((   را از من بسيار بپرس
))
دوستت دارم   (( را با من بسيار بگو




نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/08/20 و ساعت 2:10

|+|

http://ba2.blogfa.com

تو از کجا رسیده ای

تو از كجاي آسمان، تو از كجا رسيده اي؟
كه نقش عشق و دوستي به قلب من كشيده اي؟

ز عاشقانه عاشقانه عاشقانه هاي من
چه برگها، چه شاخه ها، چه دسته ها كه چيده اي

دري به باغ مهر و گل به روي من گشوده اي
چو قطره اي آرزو به قلب من چكيده اي

چو شبنمي نشسته روي برگها نرگسي
ز گونه هاي زرد من ترانه ها شنيده اي

چو باد بي قراري از ديارها گذشته اي
چه خوب و صادقانه در وجود من وزيده اي

تو از كجاي آسمان، تو از كجا رسيده اي؟
دلم نويد مي دهد، تو از خدا رسيده اي



نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/08/20 و ساعت 2:8

|+|

http://ba2.blogfa.com

(ميميرم)

طبيبا بس كن اين درمان .من بيمار بميرم

مرا ديگر بحال خويشتن بگذار.مميرم

 

دمادم ميشوم كاهيده تر .زين عشق جانفرسا

زمن شوييد دست ايدوستان.كاين بار .ميميرم

 

ندارم تاب ديدارت.كه با آن شعله مي سوزم

نميخواهم ترا بينم.كز آن ديدار ميميرم

 

من ديوانه رابگذار تا با خود سخن گويم

بشهر غم غريبم .روي بر ديوار ميميرم

 

گل خود روي اين دشتم.نه گلكاري نه گلچيني

بخواري عاقبت در گوشه اي . چون خار ميميرم

 

شكفتم بي هوس .بر شاخه لرزان عمر اما

چنان نازك دلم.كاخر بيك رگبار ميميرم

 

هزاران قصه گفتم .شاهكار شعر من داني

چه باشد.آنكه من لب بسته از گفتار ميميرم

 

زدست حاسدان و دوستان سود جو اكنون

چنان عزلتگزين گشتم.كه بي غمخوار ميميرم

 

ز خود زين رنج بيزارم كه با اين خلق ما نوسم

بخود زين دردمي پيچم كه دور از يار ميميرم

 

 

 



نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/08/20 و ساعت 2:7

|+|

http://ba2.blogfa.com