آتــــــــنا |
|
شب یلدا می گویند طولانی ترین شب سال است و تولد خورشید است یلدا یعنی تولد روشنایی ها پس برای همه دعا کنیم سلامتی و سعادت را نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/29 و ساعت 11:2 |+|
دل لرزان با تشکر از استاد ارجمندم /برگزیده از وبلاگ صور با سلامی به لطافت باران به شفافیت اشک صادقانه گویمت ایمان من ای ثبات این دل لرزان من دیده و دل هر دو مشتاق تواند بی تو چون شمعی در آتش جان من نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/27 و ساعت 14:16 |+|
اسم تو اسمتو گذاشتم گل ترسیدم پژمرده بشی اسمتو گذاشتم خورشید ترسیدم غروب کنی اسمتو گذاشتم جونم که اگه خدایی نکرده رفتی منم برم نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/27 و ساعت 12:21 |+|
یک بوسه رفتم وب یاشار این عکسو دیدم حیفم اومد شما نبینید نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/27 و ساعت 12:18 |+|
خدایا خدایا مرا چه شده است؟ که هر روز که می گذرد نه تنها که از او دورتر نمی شوم هیچ بلکه آنچنان در قلبم جای گرفته است که دیگر تنم همان قلبم است و قلبم هم مملو از وجود او نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/27 و ساعت 11:24 |+|
بازار صداقت بازار صداقت کمی ارزانی بود کاش اگر گاه کمی لطف به هم می کردیم مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/27 و ساعت 11:14 |+|
معنای عشق از فردیت خود دست شستن، To renounce your individuality به چشم دیگری دیدن، to see with anothers eyes به گوش دیگری شنیدن. To hear with anothers ears دو تن باشی ودر واقع یک تن sky و هر آنچه در آنهاست and all that in them is و خلق موجودی چنان تام و تمام to a single being so wholly که بی نیاز از جذب عنصری دیگر باشد. That nothing whatever is withheld ، To be two and yet one چنان به هم آمیخته و مجذوب، to so melt and mingle که ندانی تویی یا دیگری، That you no longer know You are you or another پی در پی حیران و پی رد پی تابنده. To constantly absorb and Constantly radiate به هم فشردن خاک، دریا و آسمان، To reduce earth sea and آماده ایثار در هر لحظه، To be prepared at any moment رهایی از شخصیت برای یافتن چیزی ورای آن for sacrifice To double your personality in bestowing it_ معانی عشق همین است. that is love نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/27 و ساعت 10:42 |+|
دوستت دارم دوستت دارم، I love you چون بیش از هر کیش و آیینی Because you have done More than any creed به رویش من یاری رسانده ای. Could have done To make me good فراتر از هر سر نوشتی، And more than any fate Could have done شادی را به من ارزانی داشته ای. To make me happy. این همه را هدیه داده ای، You have done it Without a touch بی هیچ تماسی،کلامی یا اشارتی. Without a word Without a sing به این کار توانا گشته ای، You have done it By being yourself چون خود بوده ای، Perhaps that is what شاید دوست بودن در نهایت به این معنا باشد. Being a friend means After all. نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/26 و ساعت 10:52 |+|
توضیح با سلام به همه دوستان بعضی ها از من سوال میکنند وبلاگ تو شعر است یا شیخ؟ یا اینکه چرا همه چیز می نویسی؟ اگر چه ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم :امــــــــــــــــــــا شعر فقط به معنی کلمات و جملات موزون نیست نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/26 و ساعت 9:25 |+|
کبوتر از آتنا كبوتــــــــــر! مدتيه؛ صداي بالت نمياد؟ ديگــــــــــــه اون؛ نغمه شادت نمياد؟ نكنـــــــــــه؛كه زير ناودون خزيدي؟ نكنــــــــــــه؛عشقتو با دون خريدي؟ مدتــــــــي پنجـــــــره ما رو شكست! سنگهاي؛ يه بچـــــه بازيگوش مست! چونكه؛ فكرمي كــرد كه تو پيش مني! هميشه روح منـي؛جون منـي؛مال منـي! نمي دونست كه دلـــــــم پراز؛ پر كبوتره! بودن تـــــــو واسه من ؛ازهمه چيزي بهتره! كبوتــــر بيا؛ ولي يادت باشه؛ منو بيرون ببري تــوي دشتــــــــهاي قشنگ؛ زيـــــــر بارون ببري بيــــــــــــــــا تا كنار هــــــــــــــم؛ برسيم به سادگــــــــــي دل بــــــــده به دست مــــــــــــــــن ؛اينـــه رسم عاشقــــــــــي دل بــــــــده به دست مــــــــــــــــن ؛اينـــه رسم عاشقــــــــــي نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/24 و ساعت 12:25 |+|
بیا که مرد مردم
از آتنا تــــو يــــــك ستــــــــاره اي كــــــــــــه؛ بـــــــــراي من سپيـــــــــــــــــــــــــدي از آســـــــمون آبــــــــــــــــــي؛ بـــــــــــــه قـلب من رسيـــــــــــــــــــــــــدي تــــــــو اون پــــــــــــــــرنــــــــــــــده اي كه؛ بــــــــــــــــــراي من مياره خبــــــــــر از آسمونــــــــــــــــها؛ زدشــــــــــــت پـــــــــــــــر ستاره مــــــن از سحــــــــــــر گــــــذشتم؛ بــــــه نور تـــــــــــو رسيدم ببـيــــــــــــن چـــــــــــه درد و رنجي؛ زدوريــــــت كشيدم! ميــــــون بــــــــاد و بــارون؛ تــــــــــرانه از تو خوندم بــــــــــــــراي دلخوشي هام ؛ ترانــــه اي نخوندم تـــــــــو لحظه هاي آخـر؛ به داد من رسيدي ســــرود زنـدگي را؛ به روح من دميدي بيا كه بي تو سـردم؛ رفيـق آه و دردم بــــــــــراي بـــــا تـــــــــــو بودن بيا كه مـــــــــــرد مــــــــردم بيا كه مـــــرد مــــــــردم نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/24 و ساعت 12:24 |+|
تقديم با عشق Never Say ; God I Have Big Problem You Only Say HEY Problem I Have A Big God ( never seen big problem) ok; Please; Please First I liked u ; then I loved u; now I am afraid to lose u; if you don’t send this to everyone on your list u will lose the person I love if I don’t get this back I guess your not my friend if u never a lot of love 4 someone copy and send this 2 all of your friends in 5 min your true love will call 2- ocean of tears 3- valley of death 4- end of life If you found yourself in a dark room and wall saround you are red and blood comes from every where don’t be scared you are in my heart
نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/23 و ساعت 18:9 |+|
عروسک شعر از وبلاگ صور که به جرات او را یک مرد برگزیده می نامم تقدیم همه او که همیشه استاد من خواهد بود عروسک/ در دیارت رسم بر چیست؟ عروسک/ مهرت اندر سینه من/ ولیکن مهر دلم در سینه کیست؟ نه قلبی اندرون سینه توست عروسک / سینه ات خالی خالی ست عروسک /با دو چشمان قشنگت مرا سوزانده ای/ این سوزش از چیست؟ عروسک/ نیستی چون آدمیزاد نه قلبی و نه مهری/لیک هستی تو محبوبی/تو معشوقی/تو مستی عروسک جان بگو /عشق تو از چیست؟ که جز رویت میان خاطرم نیست؟ نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/22 و ساعت 14:3 |+|
غرض خلاصه ترین حرفهایم ،بی غرض ترین گفته هایم برای توست نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/22 و ساعت 11:19 |+|
با احتـــــــــــــــــرام برداشتی از وبلاگ مجید Let me count the ways. I love thee to the depth And breadth and height My soul can reach , when feeling out of sight For the ends of being and ideal grace . چه قدر تو را دوست دارم ؟ بگذار بشمارم. تو را به عمق و پهنا و ارتفاعي كه روحم مي تواند بپيما يد, دوست دارم. در آن حالي كه روحم به پرواز در مي آيد و به فيض الهي مي رسم نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/21 و ساعت 14:51 |+|
درخواست 2 امروز یک سری جمله بسیار پر محتوی از وبلاگ دوست ارجمندم مجید برایتان در قسمت جملات برگزیده گذاشتم حتما یه سر بزنید و استفاده کنید نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/21 و ساعت 13:58 |+|
زندگی پر از برگ و پر از عطـــر و پر از خــار یـــــــادمان باشد اگر گـــــل چیدیم عطـــــر و خـــار و گـــل و بـــــــرگ همه همسایه دیوار به دیوار همند نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/21 و ساعت 9:52 |+|
مرا ببر اینو یکی از دوستام برای من نوشته چون قشنگه تقدیم به همه از اوج قله های مه آلود دور دست پرواز کن به دشت غم انگیز روح من آنجا ببر مرا کــــــــــــــه شرابم نمی برد نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/20 و ساعت 14:16 |+|
هم نفس تا کـــــــه بودیم نبودیم کسی کشت ما را غم بی همنفسی تا کــــــــه رفتیم همه یار شدند خفته ایم و همـــــه بیدار شدند قــــــدر آیینه بدانیم چون هست نه در آن وقت که اقبال شکست نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/20 و ساعت 14:9 |+|
جنگ تن به تن
خاکســــترم فرقی ندارد بودن من دل مــــــــن قابل آتش زدن نیست این جاده مثل من بلاتکلیف مانده است چیزی درونش غیــر رفتن و آمدن نیست ما هـــــر دو زخمی همین یک اشتباهیم عشق من و تو غیر جنگ تن به تن نست حباب ها هميشه قرباني هواي درون خويشند
نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/20 و ساعت 13:56 |+|
در خواست دوستان عزیز داستانی از زندگی شخصی خودم را برایتا ن نوشته و در قسمت داستا نهای کوتاهم گذاشته ام اگر بخوانید خوشحال میشم تحت عنوان: !هر چه هست همه عشق است و بس روزها در بستر بیماری می لولیدم وآنقدر در تمنای زندگی و بازیافت سلامتی ام بودم که اورا نفهمیدم... آه که چه بیهوده او را معاوضه کردم!
نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/19 و ساعت 15:25 |+|
تو به کار خویش باش و ما به کار خویش مي گويند عارفي بود كه نزد مردم به پاكدامني و ...مشهور بود .. نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/19 و ساعت 10:48 |+|
وجدان برتر است يا عشق لوگان اسميت: عامه ي مردم روح خود را مي فروشند تا با عايدات آن عمري را با وجدان طي کنند. از آتنا: مي دانم كه آنچه در دل داري باآنچه كه مي گويي مغاير است... مي دانم كه مي كوشي تا اداي دين نمايي و وفاي به عهد... و وجدانت را جايگزين عشق كرده اي! آنچنان در گير تعصبي كه هرگز از زند گيت لذت نمي بري... تو يك تجربه تلخ توام با اندوه را براي آينده ات مي سازي... تا شايد با وجدان زندگي كني!!! ومن مطمئنم براي آنچه كه به تو تقديم شد و گراميش نداشتي افسوس خواهي خورد... من هرگز به خاطر وجدانم احساسم را به دار نمي اويزم... وسالهاست كه عشق را جاي وجدانم نشانده ام... اشتباه كداميك از ما بزرگتر است؟ وجدان برتر است يا عشق؟ نيچه: ما هرگز مطمپن نيستيم كه گراميترين حقايق ما سودمند ترين اشتباهاتي بوده باشند كه شناخته ايم! نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/18 و ساعت 9:14 |+|
خاطره از آتنا تــو برام يه عــــــــــــاشق بی هنری...همیشه اسير يه دسته غمــــــــــــــي آخـــه تو دوست نداري بياي ســـــفر... منوهمراهي كني با يه عشق تازه تر چونكه جرات نداري بال بزنــــــــي...حرفاتو پس نگـــيري! جا نزنــــي نمي توني كه بشــــــي يه سرنوشــت...تـــــــــا بسازی واسه من باغ بهشت نمي تونــي كه غزلخوني كنــــــــــي...منــــــو ديونه و حــــيروني كنـــــــي مي تونــــــي تـا كه بشي يه شب پره...ببري ســــــر توي لاكـــــــت بهتره اونو من ميخـــــــام كه تا اوج بپـــره...منــــــو تا قله ي هر موج ببــــره اين كـــه كار يه دونه شب پره نيست...كـــار اما و اگر دلـــــــــــهره نيست اين ديگه كار عقاب خوش خوش پره...كه منو تا آسمونها مي بــــــــــــــــره من ميرم تا كه بدم دل به عقــــــــاب...ندارم ترسي هم از رنج و عــــــذاب مي ســازم براش يه شهر خاطـــــره...مي مــونم با هاش تا از دنــيا نـــــره نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/16 و ساعت 12:30 |+|
خسته
نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/14 و ساعت 11:22 |+|
شیطان از سیب این درخت بخور تا برای آدم زیباتر شوی نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/14 و ساعت 9:39 |+|
نمی خام گریه کنم
از آتنا دوباره بارتو بستی که بری؟ دل تنهامو شکستی که بگی؟ !من دیگه طاقت موندن ندارم !من دیگه تاب شنیدن ندارم ندیدی شهر چشام چه جاریه؟ مرغ آزادگیم قناریه؟ می دونستی دل من فراریه؟ دوباره بارتو بستی که بدی؟ دست من بدست غمهای جدید؟ می خواستی تا برسم٬به یه دنیای سفید؟ !میدونی٬من نمی خام گریه کنم !نمی خام راهتو٬ پژمرده کنم !من میخام تا تو می شی یه رهگذر !بسازم یه عشق پاک و بی خطر نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/12 و ساعت 10:17 |+|
خوب من
به تو اکنون در بستر بیماری هستی بیا بیا ای خوب من ٬از لب جو ٬دشت و دمن بیاکه با هم برسیم٬به شهر امن یاسمن بیا بیا ای خوب من ٬بیا زنو شروع کنیم خنده و عشق و عاشقی٬از دل هم درو کنیم بیا که من منتظرم٬برای من قصه بگو از دل پاک و ناب خود٬٬ترانه عشقو بگو منتظرم ٬بیاد تو٬برای خنده های تو بیا بیا فدای تو٬که مانده ام به راه تو شب تا سحر بیادتم ٬همیشه چشم براهتم همدم غصه هایتم٬٬رفیق راه راهتم رفیق راه راهتم نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/12 و ساعت 10:6 |+|
فریاد از آتنا تقدیم به همه جانبازان شیمیایی بخصوص تو امشب از چشم من٬ستاره می بارد زیرا تو را در آسمان ندارم ابرهای تیره٬با کدورت یک عمر تباهی تو را پوشانده اند پنجره کوچک قلبم ٬از نظاره ٬رخوت صبح شکسته است. ای عزت زیستن بشر آنشب که به پاس گرامیداشت وطن٬خود را می باختی هرگز استیلای زندگی را از دست ندادی آنروز٬کوچه جاودانگی را آذین بستی ودریاچه عشق را نقاشی کشیدی و امروز٬مرا به ابتکار واداشته ای هر چه هست ٬پشت این ظلمت زیستن در جاودانگی ابدی٬که در وعده میلاد مجدد ماست آنجا ٬از نام تو ٬عشق می تراود :من یقین دارم که در میلاد مجددمان ٬نام تو با طراوت یک عشق بی نظیر رقم خورده است :من یقین دارم که آنجا نیز فریاد خواهم زد که:دوستت میدارم نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/12 و ساعت 9:37 |+|
:پابلونرودا به آرامي آغاز به مردن مي كني/ اگر سفر نكني...اگر چيزي نخواني اگر به اصوات زندگي گوش ندهي/ اگر از خودت قدر داني نكني به آرامي آغاز به مردن مي كني/ زمانيكه خود باوري را در خودت بكشي وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند/ تو به آرامي آغاز به مردن مي كني اگر برده عادات خود شوي/ اگر هميشه از يك راه تكراري بروي اگر روز مرگي را تغيير ندهي/ اگر از رنگهاي متفاوت به تن نكني يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكني/ تو به آرامي آغاز به مردن مي كني اگر از شور و حرارت...از احساسات سركش و از چيزهايي كه چشمانت را به درخشش وا ميدارند و ضربان قلبت را تندتر مي كنند...دوري كني تو/اگر هنگاميكه با شغلت يا عشقت شاد نيستي آنرا عوض نكني اگر براي مطمئن در نا مطمئن خطر نكني اگر وراي رويا ها نروي...اگر به خودت اجازه ندهي كه حداقل يكبار در تمام زندگيت...وراي مصلحت انديشي بروي امروز زندگي را آغاز كن!...امروز مخاطره كن!...امروز كاري بكن! نگذار كه به آرامي بميري...شادي را فراموش نكن نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/11 و ساعت 2:38 |+|
حافظ نگويمت كه همه ساله مي پرستي كن سه ماه مي خورو نه ماه پارسا مي باش چو پير سالك عشقت به مي حواله كند بنوش و منتظر رحمت خدا مي باش نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/10 و ساعت 12:59 |+|
:مسعود :اینم از یکی از بهترین دوستانم در سایت تهران دیتا است ای دوری ات آزمون تلخ زنده بگوری نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/08 و ساعت 9:53 |+|
:دکتر علی شریعتی نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازند گلويم سوتكي باشد به دست طفلكي گستاخ و بازيگوش و او يكريز پي در پي دم گرم خودش را بر گلويم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدين سان بشكند دائم سكوت مرگبارم را! نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/08 و ساعت 9:20 |+|
پاسخ اینم جواب یکی از بهترین دوستانم به من بود که براتون می نویسمش نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/08 و ساعت 9:8 |+|
وابستگي
از اتنا پيوسته در تاب و تبيم در تنگناي زندگي از دادن دلبستگي٬تا بردن آزادگي جوياي يك آغوش امن٬در كوچه آشفتگي از گردش يك چشم مست٬تا گوشه افسردگي با كس ندارم من ٬سر پيوستگي!دلبستگي چون خسته ام٬ از اين همه وابستگي از رنج اين پا بستگي٬آماده ام!آماده ام تا پا نهم بر روي اين٬ شايستگي خواهم كزين دنيا روم٬ تا ماوراي زندگي تا وارهم از اين همه٬ آزردگي!دلخستگي با من بيا اي آشنا٬تا شهر من :وارستگي با من بيا تا بگذريم٬از مرز اين دلبستگي با من بیا تا بگذریم ٬از مرز این دلبستگی نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/08 و ساعت 4:43 |+|
برای تو
نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/06 و ساعت 10:17 |+|
شکسپیر عشقی که می یابی خوب است ولی عشقی که خود بیاید بهتر است نوشته شده توسط آتنا تاریخ 84/09/02 و ساعت 13:26 |+|
|