آتــــــــنا |
|
تو را مي خوانم اي دوست ازآتــــــنا تورا؛ بــــاعشـــــــــق و ادراك تورا؛ باعطــــــرپيچكهاي چالاك تورا؛باروح هستي بخش اخلاص تورا ؛ درسرزمين پـاك احسـاس بدون دلهـره ؛ تشـويش ؛وسـواس سكـــوتي؛ مملو ازعطر گل ياس تورا ؛ مـــــي خوانــم اي دوست تورا ؛ مـــــي خوانــم اي دوست نوشته شده توسط آتنا تاریخ 85/05/29 و ساعت 13:24 |+|
شكسپيـــــــــــــر معتقدم كه سرنوشت انسانها رافقط محبت معلوم مي كند و بس نوشته شده توسط آتنا تاریخ 85/05/28 و ساعت 14:25 |+|
فراموشم نكن قلبم را در روشنايي امروز تقديمت مي كنم تا در تاريكي فردا فراموشم نكني نوشته شده توسط آتنا تاریخ 85/05/21 و ساعت 15:4 |+|
خدا درتعطيلات كريسمس،دريك بعدازظهرسرد زمستاني، پسر شش هفت سالهاي جلوي ويترين مغازهاي ايستاده بود. او كفش به پا نداشت و لباسهايش پاره پوره بودند. زن جواني ازآنجا ميگذشت. همين كه چشمش به پسرك افتاد، آرزو و اشتياق را درچشمهاي آبي اوخواند. دست كودك را گرفت.................... و داخل مغازه برد و برايش كفش ويك دست لباس گرمكن خريد. آنها بيرون آمدند و زن جوان به پسرك گفت حالا به خانه برگرد. انشالله كه تعطيلات شاد وخوبي داشته باشي پسرك سرش را بالا آورد، نگاهي به او كرد وپرسيد: خانم! شما خدا هستيد؟ پسرك گفت: مطمئن بودم با او نسبتي داريد . نوشته شده توسط آتنا تاریخ 85/05/14 و ساعت 9:33 |+|
موج اینک که تو در فکر منی خیال تو مرا دور می سازد ازورطه تنهایی من آه! ای موج رهایی ساحل خسته و تنهای مرا در بر گیر نوشته شده توسط آتنا تاریخ 85/05/09 و ساعت 11:11 |+|
ساليسبوري بيعدالتي، شريف ترين افراد را به تباهي مي كشاند نوشته شده توسط آتنا تاریخ 85/05/04 و ساعت 7:56 |+|
هديه اي زيبا از دوستي عزيز تقديم به شما دوستان عزيزم
من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر ديوارش دوستهايم بنشينند آرام گل بگو گل بشنو هر کسی می خواهد وارد خانه پر عشق و صفای من گردد يک سبد بوی گل سرخ به من هديه کند شرط وارد گشتن شست و شوی دلهاست شرط آن داشتن يک دل بی رنگ و رياست بر درش برگ گلی می کوبم روی آن با قلم سبز بهار می نويسم ای يار خانه ما اينجاست تا که سهراب نپرسد ديگر خانه دوست کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نوشته شده توسط آتنا تاریخ 85/05/01 و ساعت 7:54 |+|
|